کرامات شهدا / چند خاطره از خاطرات تفحص شهدا

خاطرات تفحص-کرامات شهدا-چند خاطرات از خاطرات تفحّص شهدا

خاطرات تفحص

یک شهید گمنام که سر در بدن نداشت

پنج شهید را که مطمئن بودیم گمنام اند انتخاب کردیم . پیکر ها را خوب گشته بودیم . هیچ مدرک هویتی به دست نیامده بود . قرار شد در بین شهدا ، یک شهید گمنام که سر در بدن نداشت ، به نیابت از ارباب بی سر ، اباعبد الله الحسین (ع) در روز تاسوعا تشییع و در ورودی دهلران دفن کنیم . کفن ها آماده شد . همیشه این لحظه سخت ترین لحظه برای بچه های تفحص است . شهدا یکی یکی کفن می شدند . آخرین شهید ، پیکر بی سر بود .

سخت دلمان هوایی شده بود . معجزه شد . تکه پارچه ای از جیب لباس شهید به چشم بچه ها خورد . روی آن چیزی نوشته شده بود که به سختی خوانده می شد : « حسین پزنده ، اعزامی از اصفهان » . شهید به آغوش خانواده اش برگشت تا در روز عاشورا در اصفهان تشییع شود و بی سر و سامان دیگری از قبیله ی حسین (ع) جایگزین او شد . کسی چه می داند . شاید نام او که در روز تاسوعا در دهلران تشییع و به جای او دفن شد ، « عباس » بود .

هر کجا نام توآید به زبان ها حرم است

 نوروز آن سال با شب ولادت آقا امام رضا (ع) مصادف شده بود . در سنگر بچه های لشکر ۳۱ عاشورا جشن گرفته بودند . آخر مراسم نوبت من شد که بخوابم . نمی دانم چرا دلم دامن گیر آقا قمر بنی هاشم (ع) شد . عرض کردم : « ارباب ، شما مزه ی شرمندگی رو چشیدید . نگذارید ما شرمنده ی خانواده شهدا شویم . » فردا صبح از بچه ها پرسیدم : « رمز امروز به نام که باشد ؟ »

 فکر می کردم چون روز ولادت امام رضا (ع) بود همه می گویند «امام رضا (ع) » . اما حاج آقا گنجی گفت « یا ابوالفضل » . گفتم : « امروز ولادت امام رضا (ع) است » . گفت : « دیشب به آقا ابوالفضل متوسل شدیم . امروز هم به نام ایشان می رویم ، عیدی را از دست آقا بگیریم » .

نخستین شهید پس از چند دقیقه کشف شد . بسیار خوشحال شدیم . نام شهید هم روی کارت شناسایی و هم روی وصیت نامه ای که شب عملیات نوشته بود ، حک شده بود : « شهید ابوالفضل خدایار ، گردان امام باقر(ع) ، گروهان حبیب . از کاشان » .

بچه ها گفتند توسل دی شب ، رمز حرکت امروز و نام این شهید با هم یکی شده است . نمی دانم چرا به زبانم جاری شد که اگر نام شهید بعدی هم ابوالفضل بود ، اینجا گوشه ای از حرم آقاست . داشتم زمین را می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز ، داخل گودال پریدند . پ

از بیل مکانیکی پیاده شدم . خیلی عجیب بود . یک دست شهید از مچ قطع شده بود . آبی زلال هم از حفره ی خاکریز بیرون می ریخت .

گفتم حتما آب از قمقمه ی شهید است . اما قمقمه ی شهید که کنار پیکرش بود ، خشک خشک بود . نفهمیدم آب از کجا بود که با پیدا شدن پیکر ، قطع شد . وقتی پلاک شهید را دیدیم ، دیگر دنبال آب نبودیم . « شهید ابوالفضل ابوالفضلی ، گردان امام باقر (ع) ، گروهان حبیب . از کاشان » . هر کجا نام توآید به زبان ها حرم است .

از نوشته یا حسین شهید فهمیدیم که ایرانی ست

داشتیم پیکر شهدا را با کشتگان بعثی تبادل می کردیم . ژنرال حسن الدوری ، رئیس کمیته ی رفات ارتش عراق گفت : « چند شهید هم ما پیدا کرده ایم که تحویلتان می دهیم تا به فهرستتان اضافه کنید ». یکی از شهدایی که عراقی ها کشف کرده بودند ، پلاک نداشت .

سردار باقر زاده پرسید :« از کجا می گویید این جنازه ی ایرانی است ؟ هیچ مدرکی برای تشخیص هویت ندارد !» ژنرال بعثی که ما ایرانی ها را خوب شناخته بود ، گفت : « همراه این شهید پارچه ی قرمزی بود که روی آن نوشته بود یا حسین شهید . فهمیدیم ایرانی است » .

منبع : کتاب تفحس (آسمان مال آن هاست ) ، رضا مصطفوی ، تهران ، کتاب یوسف ، ۱۳۸۶

۲ دیدگاه برای “کرامات شهدا / چند خاطره از خاطرات تفحص شهدا”

منتظران مهدی دی ۳ام, ۱۳۹۵ در ۴:۳۷ ب.ظ

سلام علیکم

ممنونم ک به وبلاگ بنده سر زدید شما لینک شدید

‫یاد و خاطره شهدا مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۶ در ۵:۳۴ ب.ظ

خاطرات تفحّص بسیار شنیدنی است

پاسخ دهید

دیدگاه شما

تویتر خوشمزه فیس بوک دیگ StumbleUpon بوز تکنوراتی

بهینه سازی پوسته : پک سنتر
آماده شده توسط : ماندگار وب